«صد و هفتاد و پنج» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:18
جمله دو بخش دارد. نهاد و گزاره، مبتدا و خبر. نهادش اغلب فرقی ندارد، من، تو، او، ما... نهاد بیچاره را اغلب حتی حذفش میکنیم؛ دور میاندازیمش و بیتوجهی میکنیم به آن. اصل دعوا بر سر گزاره است. دقیقترش این که دعوا بر سر فعل است. دعوا بر سر عمل است. دعوا سر بلایی است که بر سر هم میآوریم.اما گهگداری هم..."1...
«کریسمس مبارک!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:17
این هم از این...جدا فوق العاده بود!به بهانه تقویت Listening فیلم Polar Express را امروز دیدم؛ فیلمی(انیمیشن) تولید 2004 که مربوط به سانتا یا همون بابانوئل بود...فوق العاده زیبا و البته پر از احساس... چرا زودتر ندیده بودم؟! به این ترتیب یک فیلم دیگه هم به لیست مورد علاقه هام اضافه شد! اما لامصب فیلمه...
«شیراز 1» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:17
سلام! پس از پنج روز،به بهانه تماشای ویدیوی معرفی ویندوز 10 این لپ تاپ را روشن کردم؛و البته میخواستم نظراتی را که پیش از این روی موبایلم خوانده بودم پاسخ دهم و یک مطلبی فقفط جهت اینکه همچنان وبلاگ برجای بماند؛منتشر کنم! راستش این چند روزی که اصلا سر نزدم و البته یک مطلبی را با (به قول...) تکست(اس-اس ...
«:/» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:16
Play It! چهارم مهر بود ولی خب واسه ی ما سمپادی های اصفهان روز اول مهر به حساب می آمد...! با همان شوق همیشگی و حتی شاید بیشتر از پیش؛ شیمی فیزیک ریاضی ام را داخل کیفم جای دادم و با خودم گفتم: «هم ایول بهشون؛هم تو روحشون!چرا نمیذارن از فیزیک و شیمی لذت ببریم!؟حتما باید همون روزی که این دو تا کتابِ جان...
«پاییز نمیاید چرا؟!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:16
از مدرسه جدیدم تا مدرسه ی قبلی؛2 خیابان فاصله بود...خیابان ها را گذراندم و مقابل مدرسه سبز شدم!نگاهی با تأنی به کاشی کاری بالای ساختمان مدرسه انداختم: "مدرسه راهنمایی پسرانه سادات تاسیس..." سادات از آن دست مدارسی ست که کمی از سمپاد ندارند...دو سال آخر راهمایی ام را در سادات گذراندم و حالا؛هر قدم که ...
«بعضی ها دلشان سنگ سنگ است!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:16
بعضی ها دلشان سنگ سنگ است! محرم که می شود؛شروع میکنند غر غر کنند که اِله و بِله؛ اعصابشون خرد میشه وقتی می بیینند صدای روضه و مداحی میاد؛وقتی می بینند مردم سیاه پوشیدند،وقتی خیل عظیم پرچم های محرمی را می بینند! اصلا هم به این فکر نمیکنند که چه شد که این شد! یکی را اون سر دنیا میکشند بعد احتمالا توی ...
«عضو هیئت مدیره ی وات؟!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:16
(اگه پست را خوندی باید پی نوشت هاش را هم بخونی!حواستو جمع کن سوء تفاهم نشه!) امشب فقط داشتم "درباره من" های دوستان را میخوندم و به نتیجه جالبی رسیدم و اون هم اینکه همه دوست داشتند خودشون را بچسبونند به غرب! "فیلم ایرانی؟!من؟!مگه میشه؟! من فقط سینمای هالیوود را دنبال میکنم!" خب به درک! "اصلا به من می...
«و من همچنان زنده ام...» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:15
و من همچنان نمی نویسم...! خب به درک... :) این مهم است... که با تمام ننوشتن ها... سیصد و بیست و چهار روز است که «اینجا»؛با نام های گوناگون؛همچنان پابرجاست! و #من_هنوز_زنده_ام ... :/ . پ.ن. گفتنی ها بسیار و مجال اندک است... :(
«سالتون میمون!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:15
خداوکیلی؛آن زمانی که این مغول های از خدا بی خبر،سال ها را نامگذاری می کردند؛ "فکر هم کردند!؟" آخر میمون دریگر چه صیغه ای است...؟! اگر قرار باشد طالع امسال من بر اساس نام سال رقم بخورد؛دو احتمال وجود دارد که با توجه به سابقه ی دهشتناک اینجانب در امر شانس؛دومی محتمل تر است! اول: اینکه سال میمونی داشته...
«شنبه به در...!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:14
بیست و سه روز تعطیلات؛امروز به پایان رسید و دفتر تمام آن بیخیالی ها هم بسته شد... :( اگر با این حس و حالِ الآن؛طبق معمول ذهنم را آزاد میکردم تا هر "چرند و پرند"ی را که تشعشع میکند بنگارم؛احتمالا با یک پست فاز سنگینِ غم زده مواجه می شدید که در اولین برخورد؛خیال برتان می داشت که :"ای بابا؛باز این یارو...
«قدم در چه راهی؟!...» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:14
سه روز... قدم در راهی که نه هدف مشخصی از آن دارم و نه میدانم قرار است چه کنم؟! پر باز می کنم بپرم،می خورم زمینبال و پر شکسته به جایی نمی رسد #ندانم_کاری ! ولی بخدا امیدوارم...یعنی پشت تموم اون کثافت کاری ها و بد بودن ها،یه امیدهایی دارم! ... راستی! یه سری کامنت جواب ندادم؛از کامنتور ها شرمنده؛انشالل...
«خیلی خیلی زود،دیر شد...!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:14
پنج شنبه شب که خاطراتم را می نوشتم؛ با خودم گفتم "چیزی نمونده که توی دفترچه ت بنویسی «ناگهان،چقدر زود دیر می شود...»..." امشب فهمیدم؛ که خیلی ناگهانی تر و خیلی زودتر از اون چیزی که تصورش را بکنم،دیر می شود... امشب،بهم اثبات شد که چطوری یه شب میتونه همزمان،بهترین و بدترین شب زندگیت باشه! ---------- +...
«یک سوسول بازی با ارزش!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:14
نمیدانستم خواندن خاطرات یک سال پیش می تواند این قدر جذاب و شرم آور(!) باشد! نشستم(راستش را بگویم درازکش خواندم!) و از 14 فروردین 94 تا 10 اردیبهشت را مطالعه نمودم!به دفعات خجالت زده شدم که "ای وای!...علی آقا! آخه چرا اونروز اینو به فلانی گفتی؟!" یا مثلا اینکه "واقعا اینقدر اسکول بودم که 30 روز عمرم ...
«تابستون تو راهه...!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:14
امروز،دما حداقل 30 درجه را بود! یعنی به شکل عجیبی تابلوئه که امسال تابستون سختی داریم!فوتبال و اسکیت و گیم نت و همه ی این تفریحات را باید گذاشت واسه شب! مثلا میشه در طول روز خوابید و از ساعت 19 رفت بیرون... لامصب این «مردم ساکن کشورهای شیاطین بزرگ»،تفریحات تابستونشون همین شکلیه دیگه! یعنی تموم سامر ...
«کوه گلاسه!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:14
کوه نوردی هم واقعا ورزش سختی ست!...تازه یک سری هم که می روند صخره و نوردی و از دیوار صاف می روند بالا...! در راستای تجربه ی اتفاقات جدید با «مجمع»،امروز هم رفتیم کوه صفه نوردی! ارتفاع زیادی نداشت...نهایتا هزار و هفتصد-هشتصد متر...ولی به شدت سخت و جان فرسا بود! به اعتقاد من،خدا در خلق کوه ها کم لطفی ...
«پست زرد» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:14
چرا نمیشه درس خوند؟! عه...! ----! چرا باید اینجوری بشه که من اینجوری پست بذارم؟! دو فصل مونده؛فقط 12 ساعت تا امتحان! 12 منهای 6 ساعت خواب=6 6 منهای 2 ساعت تلگرام و بازی=4 4 منهای 1 ساعت شام و صبحونه=3 3 منهای 1 ساعت رفتن تا مدرسه=2 مشخصا 2 ساعت باقیمونده را هم درس نمیخونم!!! خیلی وقت بود از این پست ...
«چی شد که وبلاگ نویس شدم؟!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:13
پر واضح است،که اگر عبارت نسبتا مقدس "وبلاگنویس" را در توصیف خودم به کار ببرم،عزیزانِ جانی که واقعا و حقیقتا وبلاگنویس هستند،بر سرم هوار شده و از منزلتشان دفاع خواهند کرد! [حداقل،در دل هایشان؛نفرین کرده و خواستار حذف بنده از بیان،بعنوان یک تومور سرطانی در جمع وبلاگنویسان، خواهند شد] +وسط نوشت: خدا می...
«جون دسیما...!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:13
فارغ از اینکه ساعت از 3 بامداد یکشنبه گذشته؛اصلا نمیتونم خسته باشم! تا همین الان هم؛شنبه ای که گذشت؛بهترین روز بهار بود و اگه امروز هم همه چی مطابق میل باشه؛بهترین اول هفته ی عمرم میشه! اول از همه؛ صبح شنبه ای که والیبال 3-0 برنده بشه؛نوید یه هفته ی خیلی خوب را میده! ولی؛ واسه کسی که ریاضی ترم اولش؛...
«آخه احسان علیخانی ؟! چرا ؟! » - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:13
+بعدا نوشت: خدایی حق میدم نخونید! یعنی اصلا بهتون اجازه نمیدم که وقتتون را صرف کل متن بکنید! ولی میتونید تیتر موردعلاقه تون(:/) را اگر یافتید مختصر بخونید! -- درباره ی ننوشتن بگویم که؛ حدود دو هفته ای؛سرشار از سوژه بودم برای نوشتن... ولی خب،از کدام باید می نوشتم؟! آنقدر تلخ و شیرینش را با هم قاطی کر...
« با سلام و اینا...!» - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:13
موقعیت سختی ست! میخواهی چیزی بنویسی که حداقل ارزش بازگشتن به دنیای وبنویسی بعد از هفته ها را داشته باشد و ... نه !!! هنوز همان آش و همان کاسه ! اگر درست در روزِ پستِ پیشین؛بر روی تمام نوشته های وبم خاک می ریختم و سرود مرگ را برایش زمزمه میکردم؛ امروز چهلمین روز از دست دادن این جوان ناکام بود... :( ا...

برچسب‌های محبوب

مکن ای صبح طلوع | یاران چه غریبانه | behdad salimi | کریسمس مبارک | ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد | مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه