نمیدانستم خواندن خاطرات یک سال پیش می تواند این قدر جذاب و شرم آور(!) باشد!

نشستم(راستش را بگویم درازکش خواندم!) و از 14 فروردین 94 تا 10 اردیبهشت را مطالعه نمودم!به دفعات خجالت زده شدم که "ای وای!...علی آقا! آخه چرا اونروز اینو به فلانی گفتی؟!" یا مثلا اینکه "واقعا اینقدر اسکول بودم که 30 روز عمرم صرف یک موضوع شد؟!" [به شکل عجیبی در کل این 27 روزی که خواندم،همه ی روز ها یک موضوع داشتند...موضوعی که گاه تم غمگین و گاه شاد داشت!"
نمیدانم چرا...ولی یک حس عجیبی داشت...اینکه فهمیدم سال گذشته،هشت اردیبهشت،بر خلاف امروز به شدت حالم گرفته و داغون بودم...یا اینکه خیلی از اتفاقات تلخ و شیرین سال اول دبیرستانم را به شکل واضحی به یاد آوردم و کلی کیف کردم؛همه اش به خاطر یک دفترچه خاطرات و 10-15 خط نوشتن در پایان هر روز بود!...به خاطر همین است که به هیچ وجه دلم نمی آید دوره ی جدید خاطره نویسی ام را هم مثل پارسال کنار بگذارم...
فکرش را که میکنم،می بینم 4-5 سال دیگر،این دفترچه با ارزش ترین شیء زندگی ام خواهد بود!...
اصولا خاطره نویسی به عنوان «یک سوسول بازی بسیار با ارزش» دسته بندی می شود!...حداقل در بین اطرافیان من که این شکلی ست!ولی خب...مشخصا بعدا جایی از بدنشان خواهد سوخت که چرا 10 دقیقه از هر روزشان را صرف اینکار نکردند! =P
امشب همین طور که خاطراتم را میخواندم یک سری تاریخ ها را یادداشت کردم تا بعدا "آهای فلانی! پدرت را در می آورم...! یادت میاد فلان روز،حوالی ظهر...!...." ... یک چنین موجودی ام من :|
و البته به این پی بردم که سبک خاطره نویسی پارسالم نسبت به امسال همین برتری را دارد...چرا که پارسال پدیده ها را با جزئیات ذکر میکردم و امسال،هر روز فقط به یکی دو اتفاق مهم،آن هم با ذکر جزئیات ادبی و نه «به درد بخور» می پردازم...به هر حال؛یکی روح را جلا می دهد و آن یکی خاطره انگیزتر است!...فعلا در راستای بالابردن سطح کیفی روح قدم بر میداریم! :
+اعتکاف 3 روز بود؛ولی اثرش 2 روز...! از دیروز دیگه همون علیِ قبلی شدم!
+// توی این چند روز تعداد ناسزاهایی را که میگفتم میشمردم!چون قرار بود بعد از اعتکاف دیگه از این کارها نکنم...
یک شنبه:0 --- دوشنبه:5 --- سه شنبه:12 --- چهارشنبه:حدود 70-80 تا...!
+به هر حال دو-سه تا متن دیگه از اعتکاف مونده؛حتما فردا روی وبلاگ میذارم!...باشد که یادآوری آن ها،حالم را منقلب کند! :
+قالب جدید وبلاگم را خودم دوست داشتم...! اند یو؟!
برچسب:
نویسنده: باران زمانی