«دوران پسا تابستان :) »
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:09
* اعتیاد از هر نوعی که باشه کلا چیز جالبی نیست؛ولی اگه بشه خماری ها رو مدیریت کرد خیلی خوب میشه! مثلا من اصلا قصد ندارم اعتیادم به موزیک و شبکه های اجتماعی رو کنار بذارم،بجاش با برنامه :))) موزیک رو واسه مسیر خونه تا مدرسه کنار گذاشتم و شبکه های اجتماعی رو هم واسه 11 شب به بعد ! اینجوری هم به درس خو...
«این محرم لخت نشویم :) »
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:09
محرم که شروع بشه؛کل ایران یه حال و هوای دیگه پیدا میکنه! جدا از اونهایی که میخوان تیریپ روشن فکری به خودشون بگیرند[که اتفاقا کوته فکری شون توی سرشون بخوره!]؛بقیه یکسری حرمت ها رو رعایت میکنند و خیلی ها هم حال و هوای دلشون از این رو به اون رو میشه! کلا محرم چه خیلی جانماز آبکش باشی؛چه نباشی،معمولا خی...
«مدرسه؛این قسمت عطش جنسی :)»
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:08
از وقتی که مکان مدرسه تغییر کرده؛هر روز منتظرم اتفاق تازه ای بیفته! یکی دو روز نگذشته بود که کاشف به عمل اومد(حدس!) که معاونِ ارجمند سال گذشته(که معاون تموم پایه های 1 تا 4 بودند) به طور اختصاصی،دور و بر پایه دهمی ها که [ماشالله و لا حول و لا قوة الا بالله!] جمعیتشون هم خیلی زیاده؛میچرخند! مدرسه که ...
«برگشت ... !»
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:08
به نقطه ای رسیدم که تنها آرزوم داشتن یه کلید undo تو دنیای واقعی ـه ... به اون نقطه نرسید،صلوات ... :))) + بدترین چیز تو دنیا چند شخصیتی بودنه ... اونقدری که خودت هم بین نقاب هات گم بشی و نفهمی کدوم رو چه موقعی باید به صورتت بزنی ... ! + با هر منطقی محاسبه میکنم دوباره پست گذاشتن اشتباه محض ـه ... !...
«مکن ای صبح طلوع ...
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:08
آقا ... شب عاشورا و خانه نشینی ؟ به موجب کدام خطا ؟ .. اتاقم را هیئت میکنم .. خودم مداحش میشوم .. تا خود صبح دم میگیرم: « امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ... ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است ... مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع .. » + دلتنگ روزشماری هایی می شوم که تا رسیدن عاشورا داشتم ... + دلتن...
«پست زردی دیگر!»
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:07
+ یه نفر گفت [در حقیقت دو نفر!] که چرندیاتِ من و امثال من [البته ایشون فقط به بنده اشاره کردند!] بیان رو به گند کشیده و فضای خوشگلِ(!) وبلاگنویسی رو به محیطی پر از وبلاگ های "زرد" تبدیل کرده :) به طور مشخصی بنده اهمیتی واسه حرف بقیه قائل نیستم و باوجود پذیرش "زرد" بودن وبلاگم؛دست از کار نمی کشم :) ف...
"and held each other tight"
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 13:07
Youre too far away and I miss you so Im like Juliet, youre my Romeo And I miss that place, I miss your face I miss your smule I don't want the memories to fade so I dream away to a brighter day We net a night in summertime on island paradise In sandy ???? we fell in love and held each other tight Lo...