خرید بک لینک

+بعدا نوشت:

خدایی حق میدم نخونید! یعنی اصلا بهتون اجازه نمیدم که وقتتون را صرف کل متن بکنید! ولی میتونید تیتر موردعلاقه تون(:/) را اگر یافتید مختصر بخونید!

-- درباره ی ننوشتن بگویم که؛

حدود دو هفته ای؛سرشار از سوژه بودم برای نوشتن...

ولی خب،از کدام باید می نوشتم؟!

آنقدر تلخ و شیرینش را با هم قاطی کردم که نه تلخی یادم می ماند و نه شیرینی!

از فوت دو تن از اقوام تا عروسی و پایکوبی برای بهترین پسردایی دنیا*

از یک سری اتفاقات خوب خانوادگی تا دو بار بیمارستان رفتن پدرم توی چند روز...

از شروع ماه رمضان - که عاشقشم - تا اتفاقات تلخ اولین شب و ...

آنقدر سرشار از ماجراجویی بود این چند روزی که اینجا نبودم که حسابش را فقط خودم میدانم و خدا...!

البته نه فقط اینجا؛که هیچ جا نبودم! سردرگم و ژولیده!

-- از تابستان و تعطیلاتش سخن به میان بیاورم (که...!

تعطیلات تابستانه؛

با همه ی بدبیاری هایش، :(

همه ی آزادی هایش، :))

و همه ی گرما و اشتیاق تفریح و خوش گذرانی اش... :)

و همه ی برنامه هایی که برای خودم می چینم و به یک دهم آن ها هم عمل نمیکنم، :) :|

خیلی بی سر و صدا آمده و -_-

بی خبر و ناگهانی هم می رود... "-"

و من می مانم و یک زندگی روتین و عادی که خوب میدانم چی سر جایش هست و

چی سر جایش نیست!

و اضافه کنم که

یک وقت گمان نکنید که خیلی دوست دارم که ندانم چی به چی است؛ (چقدر که... :/ )

ولی خب...

آدمیزاد است... تکرار و تکراری شدن برایش عذاب آور است... و اگر برای شما نیست...؛

آدمیزاد است دیگر...! :|

-- و اما؛ ماه، ماهِ #ماهِ_عسل است!

بعضی وقت ها که - باید خیلی خوش شانسم تا چنین اوقاتی را گیر بیاورم - ؛

به برنامه ای که داشتم می تونم عمل کنم!

مثلا امشب (دیشب؟!) نشستم پای ماه عسل،

همان برنامه ای که همیشه تیتراژهایش را دانلود میکردم و

دروغ نگویم،گاهی تماشا هم میکردم! (آنموقع ها که هنوز خیلی بزرگ نشده بودم! :/)

به محض فیکس شدن تلویزیون روی شبکه ی 3،

یک کلوزآپ وحشتاک(یعنی خدایی خیلی نزدیک بود!) از احسان علیخانی به چشم میخورد!

من هم به شکل دخترانه ای(!) شروع کردم به برانداز کردن احسان جان!

همه ی این مقدمه چینی ها را کردم؛تا خطاب به این دخترهای اینستاگرامیِ جان عرض کنم:

«بخدا این طرف؛حداقل از حیث قیافه؛آنچنان مالی هم نیست!»

یعنی ته ته قربون صدقه رفتن هاتون باید واسه ی تسلط بی چون و چراش توی اجرا باشه!

همین؛حرفی دیگه را جع به ماه عسل ندارم!

-- و لیست بلند بالای برنامه های من برای تابستان :/

از یورو 2016 سخن به میان می آورم و از شوق وصف ناپذیر آغازش..

و از لیگ جهانی والیبال که حتی از یورو هم مشتاقانه تر انتظارش را می کشم و

از آغاز ترم آخر زبانم که پس از مدت ها کنسل شدن کلاس ها و اینجور چیزها،بالاخره فرا می رسد...

و البته انتظار برای شروع المپیک!

اضافه کنم که این موارد؛از آن دست موردهایی هستند که زیاد در موردشون فکر میکنم!

وگرنه بعنوان مهندس کامپیوتر آینده ی این مملکت؛

واسه ی تکمیل آموخته هایم در زمینه ی #C ، مقدمات جاوا و اندروید هم برنامه دارم!

و و و که به کسی ربطی ندارند اونها...!

+ چند روز پیش یه آهنگ بسیار مزخرف از خواننده ی منفور اینجانب شنیدم که می گفت:

«زندگی را دوست دارم...با تمومِ...بد بیاریش!»

+ در مورد احسان علیخانی هم اضافه کنم که

خودم خیلی دوستش دارم...کلا..!

ولی آخه این همه مجری خوش تیپ تر...! چرا گیر دادند به این!؟"

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 13:13

صفحه بندی