خرید بک لینک

از مدرسه جدیدم تا مدرسه ی قبلی؛2 خیابان فاصله بود...خیابان ها را گذراندم و مقابل مدرسه سبز شدم!نگاهی با تأنی به کاشی کاری بالای ساختمان مدرسه انداختم:

"مدرسه راهنمایی پسرانه سادات تاسیس..."

سادات از آن دست مدارسی ست که کمی از سمپاد ندارند...دو سال آخر راهمایی ام را در سادات گذراندم و حالا؛هر قدم که به سمت مدرسه بر میداشتم؛یاد آور خاطرات تلخ و شیرین دو-سه سال پیش بود! از گرفتن بالاترین معدل سال تا ...(!)...!همه چیز به خوبی در ذهنم نقش می بستند!

خسته از پیاده روی طولانی؛از آب سرد کنی که حالا برای من کمی نوستالژیک به نظر می رسید؛آبی نوشیدم و سپس بر سر راهم یکی یکی به دفتر معاونین سر زدم...هنوز چند دقیقه ای تا تعطیلی مدرسه مانده بود!

همه استقبال گرمی داشتند و جز این هم انتظاری نداشتم!نا سلامتی از بهترین هایشان بودم!؟!

مدرسه با همان دینگ دینگ زمخت به پایان رسید و هفتمی ها و هشتمی ها و... با سرعت از پله ها پایین می دویدند!کم کم سر و کله ی معلم ها نیز پیدا شد!معلمینی که هر کدام به گردنم حقی دارند و هر طور که باشد دوستشان دارم!

اما در این میان یکی بود که بیشتر از سایرین برایم جذابیت داشت...معاون سال دوممان!علی آقا(که قطعا اینگونه خودشان را صدا نمیزنم!)با صدای کوبیده شدن شدن در اتاقش-که بیشتر شبیه موسیقی بی کلام زیبایی مخصوص خودشان بود- سرشان را بالا آوردند و با لبخندی جذاب با همان چهره آرام همیشگی از جا بلند شدند و سلام و حال و احوال گرمی کردند...همان نگاه کافی بود تا خیلی خاطرات به سرعت برق و باد از ذهنم بگذرند و به یاد بیاورم که چقدر به ایشان برای آرام تر شدن زندگی ام مدیونم!تا سال سوم حتی چشم دیدنشان را هم نداشتم(!)ولی این رفتار تا پیش از این بود که بدانم چقدر به ایشان مدیونم!دوست داشتن هم حتی برای بعضی ها کم است...!

هنوز صدای زیبایشان که با لحن جالبی این پرسش را مطرح کردند در گوشم پیچیده:

"علی جان!اوضاع و احوال خوبه؟!بهتری؟!رو به راهی؟!..."

و شاید هیچ کس در آن نزدیکی جز خودمان؛منظورشان را متوجه نمی شد...

.

.

ادامه دارد...

--------------

روز خیلی خیلی خوبی بود امروز!

غیر قابل توصیف!

.

پ.ن.متاسفانه با وجود سعی و تلاش بسیار؛نتوانستم داستانوار و گیرا بنویسم!متاسفانه!

.

پ.ن. عنوان بی ارتباط با متن است!چرا؟!واسه اینکه قنداق کنی بچه را!(خنده ای با حالت تمسخر!)

اصفهان هوایش گرمتر از تابستانش شده!

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 13:16

صفحه بندی