مدتی پیش، وقتی اولین امتحانِ جبر زندگی ام را دادم، به استاد گرانقدر عرضه داشتم که "من از این درس متنفرم! وقتی میشینم پای جزوه هات، سرم درد میگیره، اینقدر که مزخرفه!" لبخند ملیحی تحویل داد و گفت "عادیـه!" ...
بعدا نمره های آزمون آمد و 2.5 شدم! مطمئنم که با اختلاف، پایین ترین نمرهی کل زندگیام بود! بعدتر، امتحان بعدی را 7.5 گرفتم ؛ آن هم با تقلب 7 نمره ای! راستش یکی از تست هایش یک سوال بدیهی پرسیده بود که نیازی به تقلب نداشت و نیم نمره را با تلاش خودم گرفتم! :دی بعدتر، در آزمون کانون جبر را با 0% به سرانجام رساندم! این یعنی فاجعه! به یاد ندارم هیچوقت در درسی اینقدر کم انگیزه و مزخرف بوده باشم!
الآن که دارم این متن را تایپ میکنم، شاید کمی هم مست باشم...
نشسته بودم و تمام تلاش خودم را میکردم که حداقل یک خط از این x و y های مزخرف -که حقیقتا هیچ شباهتی با آن ریاضی که می شناختم و آن حد از شیرینی که در حسابان می بینم، ندارد!- را بخوانم.. ولی آنقدر خمیازه کشیدم که مجبور شدم یک فنجان قهوه دم کرده و نوش کنم... چند دقیقهای نگذشته بود، متوجه شدم که "نه بابا... این قصه سر دراز داره!" یک فنجان دیگر و ... الان که می نویسم؛ این چهارمین فنجان قهوه، طی 4 ساعت کذشته است! از این رو عرض کردم که "شاید مست باشم!"
آخَر یکشنبه امتحان جبر میان ترم داریم و من مانده ام و یک کوه جزوهی کپی شده که اصلا دل و دماغ خواندنـشان را ندارم!
راستش هر خط که میخوانم، فکرم میرود سر وقت فیلمی که نیمه شب گذشته دیدم و با خودم میگویم که ای کاش، Before Sunrise فلان شکل تمام می شد! بعد هم می نشینم و از نو، تمام اتفاقات داستان را در ذهنم مرور میکنم! تمام دیالوگها و روند داستان را از بَرَم!
یا چند خط بعد با خودم میگویم "ای آمریکای خیانتکار جنایتکار لعنتی! سگ سلیقهات را بخورد! چطور بین McDonald و Billy و Sundance ، آشغالترینـشان را انتخاب کردی ؟! مگر قرار نبود Billy تبدیل به TheVoice# شود ؟؟" +این اجرای بی نظیر را ببینید و اذعان کنید که حق دارم بعد از برنده نشدن بیلی گریه کرده باشم!
.: طبیعتا جبر باید یکروزه تمام شود؛ اما امان از تلگرام که اصلا وقت شناس نیست! یک مدت طولانی گذاشته بودمـش کنار و نهایتا شب ها چک میکردم که ببینم "کجا چه خبره !" ولی دقیقا همین امروز -که نباید- وارد تنها گروه تلگرامیام Global Chat شدم و ماندگار شدم، آنهم برای سه ساعت! به این شرح : "1 ساعت برای نشان دادن جنبههای ناسیونالیستی (بیشعورها وقت و بی وقت به ایرانِ من توهین میکنن!) 1 ساعت برای آموزش زبان فارسی به آن دختر کانادایی (که الحق، خنده دار ترین یک ساعت تلگرامی عمرم بود!) 1 ساعت هم برای فحش نثارِ این عراقیهای بعثی و سعودی های گروه کردن!"
.:. در توضیح پست قبلی! راستش داستان که واقعی بود، ولی بنده آنجا نبودم که برای دخترک مداد چوبی بخرم! داستان نقل به مضمون بود، ولی احساسات نهفته در متن، حقیقتا از آن خودم بود!
*عنوان از: یا هایده یا مهستی! میدونید که من گوش نمیکنم! :دی
برچسب: مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه,مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه دانلود,مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه شاعر,
نویسنده: باران زمانی