+ از کلاس زبان لعنتی صبح جمعه ها بگویم که ...
بحث امروز کلاس free discussion به موضوع "ازدواج یا سینگولاریتی!" اختصاص داشت! استاد بعد از شنیدن تمام جملات قصار و طنزآمیزـمان دربارهی فواید و مضرات ازدواج؛دست آخر از قشر مزدوج کلاس پرسید که "آیا اگر به زمان ازدواج برگردید،همین مسیر را می آیید ؟!" ... نتیجه جالب بود! تمام شش یا هفت نفر در لفافه اذعان به "خیر" داشتند! حتی "ه جیمی" - با آن لهجهی خودنمایانهاش که واقعا ذهنـم را مغشوش میکند- ؛بی شرمانه میگفت که پشیمان است که چرا قبل از ازدواج رسمی،دختربازی یا حداقل "ازدواج سفید" را تجربه نکرده! نکتهی عجیب دیگر این است که این افراد با این تفکرات،همه از قشر تحصیل کردهی جامعه هستند و علی الخصوص "ه جیمی" و "ر بیریش" استاد دانشگاه نیز هستند!
ذهنـم درگیر است! نکند تمام آنهایی که میشناسم،ادای عاشق ها را در می آورند در حالیکه از ازدواج پشیمانـند ولی از آنجا که راه بازگشتی ندارند؛پس دم نمی زنند ؟!
+ نصیحت گوش کن جانا ... :دی*
تمام ایران هم دنبال کنندهات شوند،"خود فلان پندار" نشو و آنطور جواب کامنت چند نفری که برای وجود بی ارزشـت،ارزش قائل شدهاند و متن مزخرفـت را خواندهاند،نده که طرف با خودش بگوید "خاک بر سر من که برای چنین آدمی کامنت کذاشتم!" ...
حال بماند که به زور، 100+ دنبال کننده داری یا در بهترین حالت 300+ ! (از آنجایی که تعداد انگشت شماری چنین آماری دارند؛درباره 300+ سوء تفاهم نشود!)
+ و از دیدار دوبارهی دوست جان بگویم که ...
بعد از 10 ساعت کلاس مشترک،تازه امروز شناختمـش! پسری را که از همان روز اول،صدایش مجذوبم کرده بود و رفتار بی آلایشـش مرا به شدت یاد دوستی قدیمی می انداخت! دوستی از دورانی بس شیرین تر از عسل! محمد مهدی میگفت که بعد از جدا شدن من از جمع خبرنگاران،عده ای به باشگاه خبرنگاران دعوت شدند و سایرین نیز در خبرگزاری ایمنا(خبرگزاری شهرداری اصفهان)،رسمی شدند! و من را بگو! دیوانه شدم که چرا چند ماهی بیشتر نماندم ...! میگفت "این خبرنگاری هم ته تهـش به درد امثال تو و «معین» میخوره! من که اصلا از این قرتی بازی ها خوشم نمیاد...! همین دو سالی هم که بودم،باعث شد تیزهوشان قبول نشم" ... راستی! تو کجایی معین ؟! :(
+ حین شنیدن این موزیک،به هیچ وجه قهوه ننوشید ...
حواسـتان پرت میشود؛ یخ میکند!
ادامه مطلب
برچسب: آخ از این مردهای اجباری,
نویسنده: باران زمانی