قصد داشتم همزمان با یه پست دیگه و بصورت ادغام شده در چالش «گوگولی بلاگر» شرکت کنم،ولی دیدم با همین رویه پیش برم؛حالا حالاها اتفاق نمیفته! الان هم خیلی دیر شده ولی خب،بیان ـه و یه ابواسفنج و یه بلاگفان دیگه! :دی
چالششون کلا باحاله! از دو نظر ! یکی اینکه من خودم به شخصه از دیدن عکس بچگی های دوستان به وجد اومدم و کلی حال کردم!
یکی دیگه هم اینکه بعد از سالی،آلبوم بچگی هام رو باز کردم و کلی هیجان زده شدم! :)))
خب! این هیجان غیرقابل کنترل نتیجه ای جز در آوردن گند قضیه نداشت و من از نصف عکس های آلبوم،عکس گرفتم! :دی که ضمن توضیحات،تعدادی رو منتشر میکنم! :))
این عکس مال وقتیـه که خیلی بچه بودم؛خونه ی قدیمی دایی!
اینجا نزدیک دریاست و به گفته ی بابا،ماه آبان بوده ! (مدرسه نمیرفتم :|)
این تصویر رو هم مامان میگه غریبانه ترین تولد عمرمـه! نه مهمون،نه شمع ... ! :| (مشخصا غم از چشمام میباره! :| )
این عکس و این یکی ؛ شرح کل بچگی منـه! از روز پنجم بعد از تولدم،همبازیـم دخترداییـم بود تا جشن تکلیف (شوخی!) :)))
+ خودتون یه تخته پیدا کنید بزنید بهش! :دی
+ کَجَــکی بودن عکس ها رو هم به حول و قوه الهی ببخشید :)
برچسب:
نویسنده: باران زمانی