از وقتی که مکان مدرسه تغییر کرده؛هر روز منتظرم اتفاق تازه ای بیفته!
یکی دو روز نگذشته بود که کاشف به عمل اومد(حدس!) که معاونِ ارجمند سال گذشته(که معاون تموم پایه های 1 تا 4 بودند) به طور اختصاصی،دور و بر پایه دهمی ها که [ماشالله و لا حول و لا قوة الا بالله!] جمعیتشون هم خیلی زیاده؛میچرخند!
مدرسه که تازه تحویل مدیریت جدید داده شده بود،کلی نقص داشت! که البته باتوجه به اینکه انصافا مدیرمون خیلی به فکره،سریع مشکلات رفع شد! ... فقط یه مشکلی باقی موند و خواهد موند،اون هم نداشتن بوفه ست! که خب بچه ها کاملا به موقع به فکر افتادند و تصمیم گرفتند از تریای چند قدم اونطرف تر خریدهاشون رو انجام بدن! این حرکت انقلابی خیلی سریع بود به طوریکه هیچکس نتونست ازش جلوگیری کنه و بنظر میرسه که مسئولین هم تسلیم شدند!
نکته ای که در مورد مدرسه ی جدید وجود داره اینه که سال های گذشته در اختیار "فرزانگان" بوده! از همین رو،به جای زمین فوتبال،وسایل ورزشی داره! :) پایه فان!
....
بخش خیلی جنجالی هفته ی اخیر برمیگرده به اینکه ...
مدرسه،شامل دو ساختمونه! یکی بزرگتر که ما در اون ساکنیم و ساختمون کوچکتر به فاصله ی یک زمین بسکتبال،اونطرف تر! رسیدن به ساختمون کناری،از چند طریق میتونه اتفاق بیفته که متاسفانه تموم راه ها با استفاده از قفل بسته شده! تنها راه دسترسی اما،پنجره ی کلاس هاست! :) از طریق ارتباط پنجره ای(!) متوجه شدیم که حداقل حیاط ساختمون کناری(یا حیاط مشترک!) کاملا متروکه ست!
روزها میگذشتند تا اینکه سر کلاس بودیم و یکهو صدای زنگ خفیفی به گوش رسید! مشخص بود که صدا از قسمت غربی کلاس بوده و نه شرقی! چهره های متعجب o_O ! چند ثانیه بعد صدای زنگ مورد انتظار به گوش رسید و معلم کلاس رو ترک کرد! بچه ها لب پنجره رفتند و ساختمون کناری رو نگاه میکردند که ... !
بعله! مدرسه ی face2face ؛ دخترونه س! :) به شکل واضحی میشد هیجان رو در چهره ی دوستان ملاحظه کرد! به این فکر بودم که ماجراجویی ها تا کجا ادامه خواهد داشت! به مدت یک زنگ همه درباره ی این موضوع بحث میکردند و از این کلاس به اون کلاس میرفتند و خصوصا اکثریت در کلاس تجربی که مستقیما روبروی پنجره ی بزرگ مدرسه ی دخترونه قرار داشت جمع شدند! ساعتی که گذشت،هیجان و تعجب در چهره ها جای خود رو به خنده های شیطانی و سرشار از شادی داد!
[[[اگه در حال قضاوت هستید دست نگه دارید! متهم کردن پسرها به داشتن عطش جنسی شاید درست باشه؛ولی مصون دونستن دختران از این موضوع اشتباه محضه! حداقل در این مورد خاص و هزاران مورد عام دیگه که روزانه با اونها مواجه میشم؛باید گفت که این موضوع صادق نیست!]]]
کم کم دخترها هم سر و کله شون دم پنجره ها پیدا شد و دو طرف برای همدیگه ادا در می آوردند و هر بار یه نفر با انگشتان دستش(!) پیامی رو به روبرویی مخابره میکرد! [بنظر که عاری از ادب میومد!من در جریان نیستم! :)] ...
امروز،دقیقا 3 روز از آغاز ماجرا گذشت...! بنظر میرسه که دیگه باید بفکر ماجراجویی جدیدی بود! بوضوح میشد نظارت معاونین مدرسه ی روبرویی روی پنجره ها رو دید! ... :((( :دی
+ ستاره 733 ستاره 7 ستاره 2 مربع :)
+ صبح کاپشن،ظهر تیشرت،غروب سوئیشرت،شب پتو مسافرتی... :/ چرا واقعا ؟!
+ موزیک :
برخلاف خواننده های ایرانی،طرف رو فقط و فقط به عنوان زنش قبول داره! دوست دختر و اینا تو کار نیس :) تازه بعدا میخواد باهاش بره "جنت" :) کلا قشنگ میخونه دیگه :) مثل قبلی ها چرت و پرت نیست!
برچسب:
نویسنده: باران زمانی