"کریستف دوباره به سرعت وارد کلیسا می شود.
شمع کنار محراب با نوری زنده و یکپارچه می سوزد. کریستف خود را به میز چوبی می رساند، برای لحظه ای با همه وجود به تصویر زل می زند. سپس ناگهان با همه قوا مُشتی بر شمع روشن می کوبد.
صدای بمی در ساختمان سیمانی می پیچد. محراب به لرزه می افتد. شمع ها می افتند و موم روی تصویر مقدس چکه میکند.
کشیش از اتاق اعتراف بیرون می آِد، روی زمین سیمانی زانو می زند و دستانش را به نشانه ی دعا روی هم قرار می دهد.
کریستف به محفظه آب مقدس - که مثل بقیه چیزها سیمانی است- نزدیک می شود. دستش را داخل آب فرو می کند. دستش در آب به قطعه یخی می خرود، یک قطعه یخ مسح شده. آن را بیرون می آورد و روی صورتش قرار می دهد. از بین انگشتانش قطرات آب روان می شود: آب است یا اشک؟ از شمع دیگری که خاموش شده، باقی مانده های موم می چکد و مانند قبل به طرف تمثال می رود تا روی آن جمع شود.
کشیش غرق مناجات است.
کریستف چیزهای نامفهومی به زبان می آورد؛[به سختی متوجه میشویم]:
«... چه کسی... با چه کسی.... با چه کسی سخن.... با چه کسی سخن باید گفت؟ ... با چه کسی باید سخن گفت؟ با چه کسی؟»"
#کیشلوفسکی #فرمان_اول #سکانس_30
پ.ن. به لطف دوست عزیزی؛باز هم کتاب خواندم! :)
+ متن بقدری واضح و گیراست؛که گویی در ماورای ذهن؛تمام حوادث را با همان شکل و شمایلی که نویسنده مدنظر دارد؛می توانی ببینی!
+ بخوانید : ده فرمان حجم: 4 مگابایت ؛ PDF (هشدار دانلود غیرقانونی) لینک خرید آنلاین پیدا نکردم؛اگر داشتید؛خبرم کنید که جایگزین کنم! :)
+ ببینید : Decalogue 1 حجم : کمتر از 140 مگابایت ؛ 55 دقیقه
برچسب:
نویسنده: باران زمانی