- چرا من را زیر نظر داری ؟
+ چون که ... چون که عاشقتونم. واقعا عاشقتونم.
- و چی...چی میخوای ؟
+ نمیدونم.
- میخوای بغلم کنی ؟
+ نه.
-شاید دلت میخواد باهام بری مسافرت.مثلا کنار دریا یا بوداپست ؟ [سرش را به علامت نفی تکان می دهد.] خب پس چی میخوای ؟
+ هیچی.
- هیچی ؟
+ هیچی ... [سکوت میکند] این بیرون خونه یخ میزنید. صبح ها هوا سرده.
- حق با توست.
+ ممکنه به نوشیدن یه قهوه دعوتتون کنم ؟
مطمئن نیستم چقدر احتمال دارد که برای تماشای این فیلم یا خواندن این کتاب تلاش کنید. ولی برای من،یکی از عجیب ترین و (گاهی) لذت بخش ترین تجربه های زندگی ام بوده. بخصوص «فیلم کوتاهی درباره عشق» که از آن دست داستان هایی ست که توصیه میکنم حتما ببینید(یا بخوانید)؛ولی هیچ ضمانتی برای سلامتی روحی شما نمیکنم.
برایم خیلی واضح بود که کیشلوفسکی قصد دارد مفهوم خارق العاده ای را از طرق این داستان منتقل کند،ولی اصلا آسان نبود که هدف دقیق او را پیدا کنم. برای همین بود که چند مقاله درباره ی این داستان خواندم و حال بنظرم اگر مطلب بیان شده در این مقاله ها حقیقت داشته باشد،داستان از آنچه که فکرش را میکرده ام،خاص تر و تراژیک تر بوده است!
+ بخوانید : ده فرمان ؛ PDF
+ ببینید : Decalogue 6 ؛ حجم : 300 مگابایت ؛ حدود یک ساعت
+ ده فرمان یک مینی سریال ساخته کریستف کیشلوفسکی است و دیالوگ ها و توضیحات بالا مربوط به قسمت 6اُم این سریال!
پ.ن. ایده ی سخیفی که در پست قبلی استفاده کردم را به شخصه حمایت میکنم و ادامه میدم! حس میکنم بعضی وقت ها دلم میخواد یه چیزی بگم که نیاز به وقت و انرژی زیادی نداره و بهترین راه برای نشر دادنش،همین توییت وار پست کردنشه! :)
برچسب: داستان کوتاهی درباره عشق,داستان کوتاه درباره عشق,داستان كوتاه درباره عشق,داستانهای کوتاه درباره عشق,داستان کوتاه درباره ی عشق,فیلم داستانی کوتاه درباره عشق,داستانی کوتاه درباره ی عشق به میهن,نقد فیلم داستان کوتاهی درباره عشق,دانلود فیلم داستان کوتاهی درباره عشق,فیلم یک داستان کوتاه درباره عشق,
نویسنده: باران زمانی