از مسافرت برگشتیم ... چه برگشتنی ... ! [انقدر اینو به کار میبرم تا خودم خسته بشم!]
درست چند ساعت قبل از طوفانی که چهار نفر را زیر گرفته بود و برق شهرها را قطع کرده بود، از قائله گریختیم !
و ای عجب که چه سفری بود !
حداقل تا تعطیلات آینده، هیچ هوای دو نفره ای به رمانتیکی هوای لاویج نخواهیم داشت ! هیچ طلوع و غروبی به چشم نوازی ساحل محمودآباد نخواهیم دید و هیچ آب تنی ای شیطنت آمیز تر و باحالتر از دهم شهریور تجربه نخواهیم کرد ...! و صد البته، هیچ صبحی را تنهاتر از امروز ......
به هر حال از شمال،یک کوله بار خاطره،یک گونی دلتنگی و یک مشت آهنگِ تشدید کننده ی همان دلتنگی ها آوُردم ... !
+ این موزیک شده تموم زندگیم :(
+ دیگه حتی موسیقی هایی که خودم یه وقتی دوست داشتم رو هم گوش نمیدم ... :/
+ دیگه دلم هوای بی تو بودن،ندارهههههــــ -_-
+ دیگه ... !
برچسب:
نویسنده: باران زمانی