خرید بک لینک

دیدید تولدش رو یادم رفت...؟ تا یک ساعت قبل از تولدش هم یادم بود ها؛ اما یادم رفت... یه جایی بین ساعت 10 و 11 صبح روز 5 فروردین تولدش بود... اما هیچکس تولدش رو تبریک نگفت! در حقیقت اون هم فقط از من انتظار داشت؛ که من هم یادم رفت...

وقتی منوی استارت ویندوز را باز کردم دلـم یهو ریخت زمین! کاشی تقویم نوشته بود "25 اسفند"... یهو شد "9 فروردین" ... حالـم گرفته شد! چقدر زود گذشت! انگار سفر من هم دقیقا همون اندازهای طول کشید که کاشی تقویم برای آپدیت شدن زمان نیاز داشت!

دیدید بهتون گفتم موقع خطاب کردنـم بهم نگید "علیترین"؛ ولی بازم گفتید...؟! دلم گرفت اصلا!

حیف! پستـی که قرار بود پونزدهم منتشر بشه کنسل شد! راستـشو بگم، اصلا انتظار نداشتم برگردیم! :دی

سور آیز گرفتم...! واگیر داره؛ نزدیکـم نشید! از دور درود بفرستید و برید!

میدونید دلـم از چی گرفته...؟ آره خب؛ از اون گرفته، از اون یکی هم بـــله... ولی از اینکه کلی حرف دارم ولی میدونم که نمیتونم بزنم بیشتر دلـم گرفته!

راستی؛ حالـتون چطوره؟ عیدتون به کامـه؟ خوش میگذره...؟!

* عنوان اسم یه کتابـه...

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 0:21

صفحه بندی