با همان ساک ها و بعد از نظافت خیلی کوتاهی دوباره راه افتادیم! به سمت اهواز! میخواستیم مستقیم برویم اهواز که نشد، حالا داریم دوباره سفر میکنیم!
ولی به قول بابا "عجب غلطی کردیم!"... شدیدترین هوای بارونی که به کل عمرمان دیده ایم... شگفتا...!!
رعد و برق سه بار به زمین زد که یکی درست به تیر چراغ برق روبرویی خورد! برای اولین بار صدای باران ترسناک است... قطرات (؟) آن روی شیشه هم! قطره که چه عرض کنم... از چهار پنج تا شیلنگ آب هم بیشتر است!
جاده پیدا نیست؛ فقط وقتی نور ماشین روی علامت های جاده می افتد می فهمیم از کدام طرف برویم و وقتی ماشین از رویرو می آید با نور آن می فهمیم در مسیر درستی هستیمَ!
آنقدر همه چیز محو است که شهر بین راهی را رد کردیم! قرار بود صبر کنیم شاید باران آرام شود...
حالا باران قصد فرو گذاشتن ندارد و ما هم قصد توقف... فقط بنزین نداریم که آن هم انشالله حل میشود... میرسیم به اهواز؛ امشب! :)
.: اینترنتم برای زفتن به منوی نظرات خوب نیست... به زور تا همین جا هم اومدم... بعدا کامنت هاتون رو جواب میدم...
برچسب:
نویسنده: باران زمانی