+ من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم؟!
- خسته است... شبها دیر میخوابه!
× آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست!
+ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم...
× دیالوگ حمید جبلیـه!
- سرش شلوغه!
+ شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی...؟!
- ولی خدایی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول...!
× پ بده!
- حالا یهویی همین وسط؟! دارن نگامون میکنن!
+ پروانهی او باشم و او شمع جماعت...
~ استعاره است...
- پِ یا پَ ؟!
+ تو ز ما فارغ و
ما از تو پریشان
تا چند؟!
~ تا نیمهی شب..!
- زدی تو کار نو ها...!
+ خداحافظ!
+ "بگو برگرد"
برچسب:
نویسنده: باران زمانی