+ از آمدن دو تن از رتبه های برتر کنکور به مدرسه بگویم که ...
بچهها توی حیاط حلقه زده بودند دورـشان و سوال میپرسیدند! از میانگین زمان مطالعه تا برنامه ریزی و... ! اصلا همهی بچه ها علی الخصوص سومی ها هیجان زده شده بودند،شدید! با خودم فکر کردم اینها که رتبه های دو رقمی اند،اینطور همه را به وجد آورده اند! وای به حال هفتهی بعد که تک رقمی ها بیایند! [حقیقتا از بین همهـشان بیشتر منتظر "علی محمد" ام! از طُرُق مختلف با هم آشنا بودیم ولی آنقدر خاکی و متواضع بود که آدم اصلا فکرش را نمیکرد این پسر 26 بشود! نهایتا 300-400 ! بالاخره کسی که 3 بار رتبهی کانونـش تک رقمی شده،نباید کمی کلاس بگذارد؟!]
معلم ها را بگو که آمده بودند و برای ما کلاس میگذاشتند! که چه ؟! که دانش آموزانـشان چه کرده اند! مهندس میگفت "آخَر کجای کشور کلاسی هست که از بین 24 دانش آموزش، 8 نفر رتبهی تک رقمی و دورقمی خارج شود؟!" بعد گلو صاف میکرد و با صدای محکم تر میگفت "البته من خودم هم به مدرسه گفته بودم که یه چنین بچه هایی،همهـشون شریف قبول میشن! حتی علیمحمد و یکی دیگهـشون باید تک رقمی میشدند ولی شانس نیاوردند!" بعد هم ما بودیم که مدام پچ-پچ میکردیم که "وای! ما رو بگو که گند میزنیم به آبروی مدرسه!"
پوریا فاطمی از سطح بالای 95ی های مدرسه میگفت که "توی شریف سر بچرخونی یه نفر از اژهای می بینی! الان اونجا 17 نفریم!"
فکر کنم حتی مدرسه هم کلاس گذاشته! چون که امسال بجز یه بنر -اون هم فقط رتبه های زیر 40- هیچ اطلاعیهی دیگه توی مدرسه قرار ندادند!
+ از سطح آزادی های مدرسه بگویم که ...
سه شنبه ساعت اول،به معلم ادبیات گفتم "جانی" یعنی چه! بچه ها پیش از معلم شروع کردند به مزه پرانی! معلم هم خودش را زد به کوچه علی چپ که انگار نمی فهمد ما چه میگوییم! چندی بعد دبیر در آمد که "عموی ایشون،آقای جانی، که توی کمپانی برازرز فعالیت دارند و...(!)" کلاس را بگو! ابتدا یک پوکرفیس کوتاه و بعد دست و سوت و خنده! دیگر تا آخر کلاس خودش تنش خارش داشت! مدام از اینجور چیزها میگفت!
ساعت بعد،معلم حسابان همان اول کلاس گفت که "عمو و خاله و اینها کی اند که سر کلاسِ آقای گ. گفته اید؟!" و شما حساب کنید که باتوجه به اینکه در یک ساعت و نیم کلاس،فقط 3 سوال حل کردیم،چقدر خندیدیم!
ساعت آخر،دلم برای دبیر زبان فارسی سوخت! می خواست به من تیکه بیندازد که از قضا خیلی بی مزه از آب در آمد! بچه ها بلند و یک صدا "بووووووووعععع!" :|
+ پی نوشت ها!
.: امکان کامنت خصوصی هم به منو اضافه شد :| باشد که دیگر غر نزنید! :دی
.:. "چشمـ هایش" هم اضافه شد که دیگه به جای اینکه هر بار بخوام واسه فیلمهایی که می بینم پست بذارم،اونجا اضافهـشون کنم! :)
.:.: امروز حساب کردم که اگه به ازای هر کامنتی که میذارم 2 خط کمتر تایپ کنم(!)،سی دقه در وقتم صرفه جویی میشه! ولی همچنان کامنت کوتاهم نمیاد! :دی
برچسب:
نویسنده: باران زمانی