اگرچه هنوز افتخار مکالمهی فیس تو فیس با خدا را نداشته و موفق به در آوردن جزئیات خلقت از زیر زبانـش نشده ام، اما همچون ساعت دوزاده ظهر برایم روشن است که اینی که من می بینم، حتی یک درصد هم به آنچیزی که خدا میخواسته شباهت ندارد! حالا اینکه من چطور می بینم و آیا درست می بینم یا خیر؟! بله! نمونهاش قدرت و جاه طلبی! بحثی نیست که قدرت چقدر وسوسهانگیز و لذتبخش است و شاید پس از ملاقات رو در رو با یک ردهدِ اورجینال (:دی) ، در مقام بالاترین لذت بشری باشد، اما راستش را بخواهید، مسیر درستی نیست! صرفِ اینکه خود قدرتطلبان راضی، دین راضی، مورد قدرت قرار گرفتگان هم راضی، نشانهی درستی مسیر قدرت طلبی نیست!
پر واضح است که حتی منِ نویسنده که دارم قدرت طلبی را نقد میکنم و شمای خواننده - که یا در دلتان می گویید "راست میگه ها" و یا "دوباره چرندیات این یارو!" - هم قدرت طلب هستیم و موقعیتش پیش بیاید از فرمانروایی بر -حتی شده- یک نفر هم کوتاهی نمی کنیم! اینجاست که آن روی سگی من بالا می آید! اینکه ما انسانها تشنهی قدرت و احترام هستیم، ولو افراد مطیع تعدادشان از انگشتان دست هم بیشتر نشود، نهایتش ختم می شود به داشتن یکسری اساتید و معلمین جاه طلب که له له میزنند برای مورد احترام بودن و حتی به زانو در آوردن عددی چند دانشجو(±آموز) در برابر خودشان! [البته که زهی خیال باطل؛ گور بابای نمره!]
این ترم به وضوح با اشخاصی از این دست آشنا شدم! نمونهاش معلمی که جزوه می دهد و در نهایت در امتحان، تنها دو الی سه نمره از مطالب جزوهاش سوال طرح میکند! دو حالت که بیشتر ندارد؟! یا حماقت او این اجازه را به ایشان داده که انتظار داشته باشد دانش آموزِ از همه جا بی خبر، ریز به ریز نکات کتاب را بخواند و حتی یک لغت پاورقی را هم جا نیندازد، یا همانطور که از گفتارهای خودش پیداست، به دنبال این بوده که "حتی یک نفر هم با خیال راحت از سر جلسهی امتحان بلند نشود!" ...
از همین جا به ایشان سلام می کنم و از شخصـشان مسئلت دارم که روز سه شنبهی هفتهی آینده، با پراید خویش به مدرسه مشرف شوند! بالاخره 206 آبی بیشتر حیف است!
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: باران زمانی